الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
74
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
ناموس من و دختر خالهام وجود دارد و من حاضرم كه تمام دارايىام را براى حفظ ناموس و حرمت خويش بپردازم . ( 1 ) اما پادشاه ابراهيم عليه السّلام را مجبور كرد كه در تابوت را باز كند . وقتى كه پادشاه ساره را مشاهده كرد ، عنان اختيارش را از دست داد و دستش را به سوى او دراز كرد . ابراهيم رويش را از او و همسرش برگردانيد و گفت : خدايا دستش را از ناموس و دختر خالهام كوتاه گردان ! پس در همان دم دستش خشك شد . پادشاه به ابراهيم عليه السّلام گفت : آيا خداى تو با من چنين كرد ؟ در جواب گفت : بله ؛ چون كه خداى من غيور است و ناروا را كراهت دارد و او بين تو و فعل ناروايى كه مىخواستى انجام دهى حائل شد . ( 2 ) پادشاه به او گفت : از خدا بخواه كه دستم را به حالت اول برگرداند و اگر دعاى تو مستجاب شود ، متعرّض همسرت نخواهم شد . پس ابراهيم عليه السّلام گفت : خدايا دستش را به حالت اول بازگردان تا او نيز به ناموس من دست درازى نكند . خدا دستش را به حالت اول بازگردانيد . اما پادشاه رويش را به ابراهيم كرد و دستش را به سوى ساره دراز كرد و ابراهيم به خاطر غيرت شديد صورتش را برگردانيد و گفت : خدايا دستش را از ناموس من كوتاه گردان . دوباره دستش خشك شد و به ساره نرسيد . پادشاه به ابراهيم گفت : خداى تو غيور است و تو هم غيرتمند هستى . پس از خدا بخواه كه دستم را به حالت اول برگرداند و اگر خدا چنين كند ، ديگر متعرّض ناموس تو نخواهم شد ! ابراهيم گفت : اين را از خدا درخواست خواهم كرد به شرطى كه اگر دوباره به همسرم دست درازى كردى و گرفتار شدى ، از من كمك نخواهى ! پادشاه به او گفت : بله ، همين طور است . ابراهيم گفت : خدايا ! اگر اين پادشاه راست مىگويد ، دستش را به او بازگردان . و دستش دوباره سالم شد . ( 3 ) هنگامى كه پادشاه چنين غيرتى را در ابراهيم ديد و معجزات عظيم را در دست خودش مشاهده كرد ، به عظمت حضرت ابراهيم عليه السّلام پى برد و او را بسيار احترام و اكرام نمود و گفت : تو از هر گونه تعرضى نسبت به همسرت و اموالت در امان هستى و هر جا كه بخواهى مىتوانى به روى ؛ ولى از تو خواهشى دارم . ابراهيم گفت : خواهش تو چيست ؟ گفت : من دوست دارم كنيزى قبطى را به همسرت هديه كنم كه بسيار عاقل و زيباست . ابراهيم به او اجازه داد و آنگاه